تو این دنیا فقط دلم به پسرم خوشه .
پدرو مادرم که طلاق گرفتن هر دو ازدواج مجدد کردن و اصلا دو سال در میون هم نمیبینمشون اصلا منو نمیخوان وقتی ببینمشونم همش زخم زبون میزنن دل میشکونن . خانواده شوهرمم که صمیمی نیستم خیلی نمیرم شاید دو سه ماه درمیون . شوهرمم هیچ جا منو نمیبره میگم بریم بیرون بهونه میاره همش تو خونه با بچم حبسم . اخلاقشم خیلی عوض شد همش اذیتم میکنه اصلا بهم توجع نمیکنه همش تو گوشیه حتی حرف نمیزنیم باهم .
خسته شدم از این زندگی . فقط به امید پسرم زندگی میکنم . همه حسرت زندگی منو میخورن اما نمیدونن دلم خونه شوهرم خیلی عوض شده دیده من هیچ کسو ندارم همش اذیتم میکنه دلمو میشکونه تازه ناهار درست کردم سالاد و ریختم رو غذاش غذا رو پرت کرد که مگه نمیدونی من بدم میاد سالاد و میریزی رو غذا خیلی دلم شکست خیلییی با این بچه کوچیک بزور غذا درست کردم اونوقت پرت کرد 😔😔خدا ازش نگذره آهم دامن گیرش میشه واقعا دلم شکست 😔