بهترین تصمیم زندگیم بود
بعد از ۴ سال تلاش برای بورسیه بالاخره موفق شدم فاند کشور مورد نظرمو با بهترین شرایط بگیرم و شوهرمم طی این مسیر هیچ کمکی بهم نکرد و وقتی که قبول شدم زد زیر همه چی و گفت من هیچ جا نمیام و تو هم نباید بری و اجازه نمیدم...با اینکه حتی ما با همین شرط ازدواج کرده بودیم که ایران نمونیم اما بازم به راحتی زد زیر همه چیز..از اولشم به من حسادت میکرد سر این موضوع که دارم برای هدفم تلاش میکنم
خانوادش از اول مخالف سفت و سخت بودن و خواهرش انقدر زیر گوشش خوند که باعث شد زندگیمون از هم بپاشه...من تمام کارهامونو برای مهاجرت دو نفره اماده کرده بودم اما اخر راه که رسید تنهام گذاشت نامرد....
در کل الان یک ماهه که مهاجرت کردم و خیلی از تصمیمم راضیم...دلم نمیخواست تا اخر عمرم یه ادم افسرده باشم که تو حسرت ارزوش بمونه
هیچ وقت زیر بار خفت و حرف زور نرید...