فرهانو ملکه تو حموم مشغلول عشق و حال بودن ک از پشت در صدای مادر ملکه اومد فرهان ک رفت فرار کنه و قایم شه ملکه محکم بغلش کردو جیغ جیغ کرد همه ریختن تو اتاقو فک کردن ک خان بهش تجاوز کرده
زورکی عقدش کرد ب شرطی ک بچه دار نشه و قابله اومد یکاریش کرد ک بچه دار نشه دیگ
ولی هروقت میخواس با فرهان نزدیکی کنه انقد تنش بوی بدی میداد ک فرهان بالا میاوورد و میرفت
خلاصه مجبورش کردن بره خواستگاریه رودابه دختر خاله فرهانو واس اون ک خیلی ام خوشگل بود ی عروسیه لاکچری گرفتن
رستم خان پدر فرهان مادره ملکه رو تو یه دخمه ای کشت و ملکه یواشکی دیدش
ولی علتشو نفهمیدو بروی خودشم نیاوورده تا الان