عيد امسال منو همسرم اخر شب رفتيم يه شامى بخوريم و از خلوتى تهران لذت ببريم تو خيابونا،
بعد من هميشه تابلوهاى تبليغاتى شهر و نگاه ميكنم،
دوتايي داشتيم بلند آهنگ ميخونديم،
من يه تابلو جذاب ديدم تبليغ يه شكلات و بيسكوئيت جديد بود
بدون فكر گفتم ااا چه اسم شيكى داره و بلند خوندم saltan kamtan
همسرررم پارررررررره شد گفت نازى نوشته سالِتان ، كامِتان شيرين🙉🙉🙉🙉
و من خودم جرررر خوردم و بدجنس همه جا تعريف كرد 🤦♀️🤦♀️🤦♀️🤦♀️سوژه همه شد 😢🙉🙉🙉🙉