من خانواده خودم این طورن از بچگی سرکوفت و تحقیر و مسخره شدن به خاطر یه حرف ساده یا رفتار ساده
من بابام خیلی دوسم داشت بچه اخری بودم بعد بقیه داداش و خاهرم زوم میکردن روی رفتار من تا کوچکترسن حرکتم رو انگشت بزارن روش تحقیرم کنن
اعتماد به نفسم صفر قدرت حرف زدن صفر
بخدا هر کی باهام برخورد میکنه میگه خوشبحال همسر آیندت اینقد عاقلی بیشتر سنت میفهمی اما تو خونه از دیوار صدا میاد از من نه
میشه گفت احساس تنفر دارم نسبت به خانوادم از همشون فاصله گرفتم
به مرحله ای رسیدم بهم فحش میدن مسخرم میکنن حتی نگاه هم نمیکنم خنثی هستم
هنیشه تو اتاق در بسته میمونم چون تحمل دیدنشون ندارم