من هفت ساله جدا شدم الان یک خواستگار اومده اول بار اومد شمارش داد من با مادرم حرف بزنم بعد خبرش کنم چون پسرش بچه داشت بیخیال شدم شمارش پاره کردم بعد دوباره امروز اومد اینقدر این خانوم خواهرش خون گرم بود اینقدر قشنگ حرف میزد اصلا دلم نیومد بگم نه ..... بهش گفتم فرزند دو طرف به هم وصل میکنه .... شروع کرد قسم خوردن که نه اون دیگه نیستش میخواست برگرده داداشم دیگه نمیخوادش و اینقدر تعریف کرد ..... حالا پسرشم فاکتور بگیرم من از قلیون متنفرم ولی گفت گاهی داداشم میکشه .... ولی اینو بگم خیلی پولداره املاکی داره واقعا نمیدونم چطوری بهش بگم نه .... خواهرش خیلی خانوم خوبیه دلسوز مهربون خیلی دلش میخواست عروسشون بشم همش میگفت عکس داداشم دیدی تو دلت رفت ؟به مامانم گفتم گفت اگر بچه نداشت مورد خوبی بود بچه داره دردسره