وای یادم ننداز مردم از خجالت رفته بودیم شمال با خانواده همسرم منم آب وهوای شمال بهم نساخته بود حالم واقعا بد شده بود یک آن احساس کردم سرم گیج میره و یهو از حال رفتم نگو تو بغل برادر شوهرم بی هوش شده بودم اون از پشت منو گرفته بود واییییییییییییییی بد تر از این نداریم دیگه بهش فک میکنم گریم میگیره