من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...
آدمی که پول اضاف داره باید ببره تو این کارا چون ممکنه توی این کار ضرر کنه حداقل پولش که میره ضرر جدی نمیبینه ولی تویی که با وام این پولو جور کردی چرا واقعا چرا اینکارو کردی چطور ریسکشو قبول کردی
[کاربری دوم]زنهای خاورمیانه از هرچه خالی باشند در سه چیز غنیاند؛چشمهای زیبا، غمهای همیشگی و شجاعت ناگزیر.🤍