چقددرررر شبیهمی تو
چن وقتهفقط میبینمش داغون میشم همش مشکلات جسمی داره و یه سر میخوابه و ناله میکنه یه روز در میون اینطوریه وقتاییم که خوبه بیرون سر کاره نیستش هر وقت میبینمش یا باهاش حرف میزنم دیوونه میشم از غصه ناراحت میشم که سالم نیستو دوتا خواهر و بابام همش غم تو دلشونه
ناراحت میشم که خونه نیستو فقط سر کاره حتی گاهی شبا
ناراحت میشم که هییییییچ فرقی با خواهر ۵سالم نداره تو دعواها انتظار داره من خودداردباشم همه چی بارم میکنه همه چی خوبه ازدواج کردم ولی میدونم همین شوهر هم یه روزی از پیشم میره
باردار نمیشم من دوست ندارم زندگیشو حیف کنم
فقط دوست دارم عین اون دخترای بی کسی که هیچ کسو ندارن تو خیابون کارتن پهن میکنن میخوابن سردشون میشه مریض میشن ولی غذا نمیتورن همش از هر نوع کثافطی فرار میکنن که گیر نیفتن
زندگیم همونجوری بگذره ولی تو زندگی هیچ کس از اشناهام نباشم خودم باشمو خدام همین خودم باشمو خدام