پیام نوشتاری با صحبت کلامی فرق داری اگه منظورم رو متوجه نشدی ازم بپرس من نه حسودی زندگی کسی رو میکنم نه بد کسی رو میخوام من به اندازه ی کافی خوشبخت و راضیم الحمدلله اگه چیزی بهت بگم برای راهنمایی هست نه تحمیل کردن در نهایت تصمیم گیرنده خودتی من برات نور آرزو میکنم تا دنیای اطرافم نورانی بشه. این که بدون اینکه منو بشناسی از من و طرز فکرم بدت میاد مشکل تو هست نه من نمیدونم از چی آسیب دیدی که داری زخم خودت رو با درد دارن به من مرحم میکنی اما مطمئن باش تا زخم خودت رو درمان نکنی همیشه آسیب خواهی دید این چرخه تا درمان شدنت ادامه داره پس فکر درمان خودت باش نه آسیب زدن به دیگران 🇸🇦🇮🇷🇪🇬به لطف خدا ایرانی و مسلمانم ایران قطعه ای از بهشت با مردمی با قلبهای نرمالو🥰🥰اگه یه مادر پشت دخترش باشه هیچ کسی هیچ مردی هیچ مردی حتی پدرش نمیتونه به اون دختر ظلم کنه اگه دختری با وجود استعداد و توانی که داره نتونسته بدرخشه علتش فقط مادرش بوده که خوشی رو برای دخترش نخواسته چرا ؟؟؟ چون مگه گذاشتن من انجام بدم مگه من تونستم به خواسته ام برسم مگه من انسان نبودم و شروع میکنه به جنگیدن با دختری که خودش سختیش رو کشیده و ریشه ی دشمنی و زنان علیه زنان اینجاست لطفا به این چرخه پایان بدید.
اوخیییی.....مبارک باشه عزیزم..چیزیی نیست،نگران نباش گلم..مطمعن باش نوزاد با گریه طوریش نمیشه
زنی را می شناسم من ؛که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق میخواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون، امیدش در ته فرداست...زنی هم زیر لب گوید؛ گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد: چه کس موهای طفلم را پس از من میزند شانه؟ زنی با تار تنهایی؛ لباس تور میبافد زنی در کنج تاریکی نماز نور میخواند. زنی خو کرده با زنجیر؛ زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست نگاه سرد زندانبان..زنی را می شناسم من؛که میمیرد ز یک تحقیر ولی آواز میخواند که این است بازی تقدیر. زنی با فقر میسازد؛ زنی با اشک میخوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمیداند...زنی واریس پایش را؛ زنی درد نهانش را ز مردم میکند مخفی که یک باره نگویندش چه بد بختی ،چه بد بختی...زنی را میشناسم من؛ که شعرش بوی غم دارد ولی میخندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد