سلام بچ هامن کلایه جاری دارم ک س سال ازم بزرگتره از بچگی باهم دوست بودیم صمیمییییی ها
فامیل نزدیک مادرمه همش خونه هاهمدیگه بودیم ولی یکم هی حسادتوداشت
خانواده ماوضع مالیشون خوبه ولی اونا متاسفانه نه
بخاطر همین همیشه حسرت میکشه ک چرا واینا
بعدمادرشوهرم ادمیه ک هرکی یکم وضعش خوبه باهاشون خوبه ی رفتاررخیلی چررررت
فک کن کسیو بخاطر اینکه یکم وضشون خوبه احترام میذاره واینا
منو میپرستید ینی اوایل بعد ی اتفاقی افتاد ک من یکم سرد شدم باهاشون زمینه باز شد برا جاریم ک هی ازمن بیشتر بگه و منو بد کنه اینم بگم مادرشوهرم همش خارش میکنه تو جمع قهوه ایش میکنه ولی این احمق هی خودشو خارمیکنه کوچیک میکنه ک مثلا اره من خوبم نمیدونم چکارکنم واقعا واقعاواقعا تحملش سخته برام اینارو میبینم ازش دلم میخاد تیکه تیکش کنم
خونه من دوره ارشون کلا دوهفته ای یبارم نمیرم پیششون جاریم پیش مادرشوهرمون زندگی میکنه
حسودی میکنه ک چرا من کوچیکترم مستقلم
خو بجا حسودی توم مستقل شو عرضه داشتع باش
من بدم میاد یکی هی چت کنه سر خودمو زندگیم همش خودشو مادرشوهرمو خاهرشوهرم س تایی پچ پچ میکنن بعد س تاشون ازاون ادمای عقب موندن ک میگن سالی یبار ادم بسه مانتو بخره چخبره لباس براچیمون طلا خوبه مسافرت ادم بره چکار پولشو طلا بخره هیچوق لذت نبردن فق میخام جمع کنن بعدمن هم خرجمو دارم هم پس اندازمو
بعد انتظار دارن من مث اونا بشم رو مخن رفتاراشون
هی بگو جاریم خدایا😑هی میخام بیخیال شمااااا نمیشهههههههه بدم میاد اخه چیتون ب من ک درباره من پچ پچ میکنین😑