اولاً که گفتم سر ظرف شستن دوتا بودیم همش از اون یکی تشکر کرد میزبان انگار من هیچ
دوم سر شام نشسته بودم واسه اینکه دخترشون کنار شوهرش بشینه بدونه اینکه یه لطفا چیزی بگن یهو میگن برو اونورتر
سوماً تیکههای مجرد بودن من رو بهم انداختن از دیشب نخوابیدم
چهارماً همش تو قیافه هستن و قابلمهی سرویس سرامیک مادرمو آوردن گذاشتن رو آتیش همهی دسته هاش آب شد و سیاه شد بدنه ش، مثل دستهی گل نگهش داشته بودیم دو سه ساله
بعدش هم به زور میگن اگه نیاین ناراحت میشیم
لعنت به همه مهمونیای اینجوری
دیگه هیچ جا نمیرم
از دیشب خوابم نبرده😞