خلاصه حرصی و عصبانی بود و شروع کرد گلایه و صحبت و گفت اگه من شوهرتم اجازه نمیدم کنکور بدی اگرم دادی قبول شدی تحت هیچ شرایطی اجازه ثبت نام دانشگاه نمیدم بهت،تو میخوای این یکی رو هم به کشتن بدی (سقط مکرر داشتم شوهرم معتقده بخاطر شرایط سخت شغلم این اتفاق افتاد اون زمانم مدام روی روانم رژه میرفت که کار نکن من بچه میخوام ولی به حرفش گوش نکردم)
من یکساله سرکار نمیرم و موندم خونه و برای کنکور میخوندم که ناخواسته باردار شدم کلی عذاب کشیدم این مدت و الانم این از حمایتشه...
خیلی بهم ریختم خییلیییی خستم کم آوردم نمیدونم الان دقیقا نگران چی باشم