موتورش تو راه اومدن سر قرار خراب شد تا اومد نیم ساعت طول کشید منم منتظر بودم داشت گریم میگرف که چرا بدقولی کرده بهش پیام دادم گفتم نمیای من میرم خدافظ یهو دیدم یکی با سرو صورت سیاه پر روغن جلوم ظاهر شد کلی عذر خواهی کرد تو قیافش نگرانی موج میزد هیچ وقت اون لحظه فراموش نمیکنم شبیه حاجی فیروز شده بود رو گونه های منم با دستا سیاهش دوتا خط کشید شبیه سرخ پوستا همینجوری تو پارک قدم میزدیم همه چپ چپ نگا میکردن👀😂