۴ساله ک شوهرم بعد یکسال زندگی ک مدام اذیتم کرد دید هرکار میکنه خونه رو ترک نمیکنم خودش قهر کرد رفت
الانم دادگاه داریم محکوم ب نفقه و مهریه شده حالا بعد ۴سال الانک حکم جلب دارم مامانشو انداخته جلو ک رضایت بدم ببخشم منم نبخشیدم
حتی پارسال گفت مامانم نفرینت میکنه
جالبه اون ظلم کرد هم خودش هم خانوادش حتی همین مامان ب ظاهر مظلومش
بعد ۶ماه رفته بودیم دوروز عید خونشون رفته رخت چرکهارو ریخته تو سینک ظرفشویی و ادا ک تو بشور منم خودم زدم ب اون راه رفتم تو اتاق
بعد خواهر شوهر مجرد ۴۵سالم لم داده حلو تلویزیون بگه اون بشوره ک دختر همون خونست
خانم دست ب سیاه و سفید نمیزنه زورشون ب عروس اونم از راه دور رسیده
خداروشکر دارم جدا میشم
امروز مامانش از دهنش پریده ب مامانم گفته ک فلانی(شوهرم)میگفت قراره من خونمو بفروشم(ی خونه اپارتمانی ارثیه دارم)بدم شوهرم شهر اونا دوطبقه بخره ی طبقش من یکی مال اونا
جالبه چقد پررو
دقیق برنامه هم ریخته بودن
امروز دادگاه مهری بود حتی قاضی آقا دلش ب حالم سوخت