حالا اینا به کنار
من به زنش خیلی مشکوکم
هر ماه حدود یه هفته میره روستاشون. داداشمو ول میکنه میره. خوب اون که اینقدر روستا دوست داشت چرا نموند روستا زندگی کنه؟ من فقط نگران اینم اونجا کاری نکنه. با توجه به اینکه وقتی هنوز طلاق نگرفته بود میومد خونه داداشم میخوابید نکنه اونجا رفیقی چیزی داره 😔
آخه اصلا منطقی نیست کاراش. بخاطر اینکه مدرسه ها امن نبود ۲ هفته از اسفند رو رفت روستا تا ۳ هفته بعد عید! ۵ هفته اونجا بود و اصلا خونه تکونی عید نکرد گفت باشه بعدا!
شما همچین آدمی دیدین؟
بعد این داداشم هم چیزی نمیگه! یه بارم که خواستم غیر مستقیم ببینم چجوره اوضاع داداشم گفت زن داداشم بهش گفته من مال روستام. تو میدونستی من اهل اینجام! وظیفه توست هر روز بیای اینجا به من سربزنی!
و حتی دوستای زن داداشم هم گفتن چرا هر روز نمیای بهش سربزنی؟
از طرفی هم میگم نکنه داداشم هم کاری میکنه که به هیچ جاش نیست زنش ۵ هفته خونه نمیاد و اون باید بره روستا سربرنه بهش😏
گفتم یه درددل کنم چون این داستان ها رو نمیشه به فامیل بگم به دوستامم نمیتونم بگم. بنده خدا دوستام قصه های منو همسرم رو دارن. حوصله اینا رو ندارن خدایی 😁
حالا من الکی نگرانم یا واقعا عجیبه این هم دوری؟ اینم بگم دقیقا همون روز که داداشم حقوق میگیره یا زن داداشه خودشو میرسونه به داداشم
یا الکی میگه من مریضم بیا روستا و ازش پول میگیره و دیگه تمام تا ماه بعد! چون داداشم یه قسمتی از حقوقش رو کلا میده زنش . بعد اون، دختره دیگه دور و بر داداشم نیست