بچه ها من یه مامان بزرگدارم که خیلیییی رومخه(مامانه بابام)
مامانِ من ۲۰ساله عروسی کرده ولی هنوزم که هنوزه وقتی میخواد بره مراسم خاکسپاری یا عروسی چیزی مامان بزرگم دخالت میکنه میگه تو نیا و این داستانا (مامان در هر حال هرجا بخواد میره ولی خب مامان بزرگم میره رو مخش)
بابامم هرچی باهاش برخورد میکنه باز از رو نمیره
بعد من مامانم قدش کوتاهه(۱۵۷) ولی خوشگله
بعد خانواده پدریم همه قدشون بلنده
مامان بزرگم همش تیکه میندازه میگه پسر فلانی دنبالِ فلان دختره هرچی خانوادش میگن این به چه درد میخوره کوتوله هستو این داستانا بازم دنبالشه (بعد با شناختی که ما ازش داریم این تیکه هارو به مامانم میندازه)
و اینکه ما مستاجر هستم قراره ایشالا یک ماه دیگه شروع کنیم خونه بسازیم بعد ماما نبزرگم هی میاد میگه نه خونه نمیخواین من تنهام بیاین خونه من زندگی کنید پقتی هم مردم خونم واسه شما😐 مام اصلا دوس نداریم پامونو بزاریم تو اون خونه چون عمه هام همه خودشونو رییس خونه میگرن صدسال دیگه هم نمیزارن اختیار یه دونه بالش از اون خونه دست ما باشه
اصلا نمیدونیم باهاش چیکار کنیم
بعد جالب اینجاس مامان بزرگم۲۴ ساعته خونه ماست بعد خودشم میگیره واسمونتو خونه ماست بعد باهامون قهره و حرف نمیزنه:(