شما وقتی یه حرفی دارین به کی،میگین؟
من ن خاهر دارم نه رفیق
وقتی میام یه حرفی به مامانم میزنم اینقد با حرص و فش جوابمو میده که حالم بد میشه یعنی خسته میشم ازین دنیا
پدرم روانیه اصلا آدم حسابش نمیکنم چون جرعت نمیکنم بهش بگم تو همه چیو میریزه بهم
میخوام نذر کنم که همه کارام زود حل بشن تا خودمم راحت شم،خانوادمم نبینم هیچوقت ینی ازدواج کنم با اینکه از هیچ پسری خشم،نمیاد،مطمعنم برم ازدواج کنم نمیتونم باهاش احساسی برخورد کنم
چکار کنم بنظرتون؟هرچی صبر میکنم بدتر میشه
تا حالا،واسه حل،مشکلاتتون،نذر چی کردین؟