همه آرزوهام نابود شدن بیخیال شدم رفتم دنبال یه شغل دیگه کار کردم تا با پولش پیشرفت کنم برای کاری سرمایه گذاری کردم و شکست خوردم و بی پول موندم
بعد اون چندتاکارکوچیک انجام دادم که موفق نشدم
حالا نمیتونم کار کنم چون
روحم مریض شده
ذهنم مریض شده
نمیدونم چرا زندگیم یه دفعه 360درجه بر علیه من تغییر کرد
اینا فقط شکست های شغلی من هستن
صد برابر این شکست هارو تو بعد های دیگه زندگیم خوردم
همه میان میگن میخوام بمیرم
خودمو میکشم
تعجب میکنم
چرا بازم نمیخوام بمیرم؟
چرا بازم خدایی که برام هیچ کاری نمیکنه رو باور دارم؟
به کسایی که مشکلشون شکست عشقیه حسودیم میشه
به اونایی که مشکلشون کار زیاد خونست حسودیم میشه
به اونایی که مشکلشون اینه که لباس جاری شون از خودشون قشنگ تر نباشه حسودیم میشه
اینارو نوشتم که آروم شم
چون دلم نمیخواد واقعا حرفامو به کسی بگم که منو میشناسه