مامانم از عید سرگیجه داره زیاد هم هست
چون روزه میگرفت گفتم حتما بخاطر اونه
دیگه این روزا خیلی زیاد شده بود اصرار بهش که برو دکتر
میگه میترسم برم بگن توموره ،یعنی بدترین حالت ممکن و گفت و آتیش انداخت تو دلمون
خلاصه رفت دکتر و آزمایش داده کم خونی و تیرویید نبوده
تا امروز گفتم شاید کم خونه ولی نبود
حال دلم خیلیییییی بده میگم بیا بریم دکتر مغز و اعصاب میگه نمیام خودش خوب میشه 😭😭😭
کلافه ام حالم بده ،
از اون ور امروز فردام پریود میشم اونم روانمو بهم ریخته
رفته بودم با بچه ها بیرون
دخترم شیشه آب معدنی و کامل تو صندلی عقب خالی کرد
خودمو نگه داشتم دعواش نکردم
اومدیم خونه داشتم رو صندلی و خشک میکردم یه ظرف مایع لباس پرسیل تو ماشین بود ، دادم دست پسرم ۷ سالشه نگه داره ببریم خونه
انقد که شیطونه انداخت از دستش پاره شد همه اش ریخت تو پیلوت
پیلوتم تازه چند روز پیش شستن
منم یه لحظه کنترلم و از دست دادم یکی زدمش
خدا دستمو بشکنه 🥹🥹🥹 بغض کرد خیلی پسرم بچه خوب و فهمیده ای هست کلی شرمنده اش شدم
اومدم خونه بهش گفتم جلو چشمم نباشی نمیخاستم حرکت اشتباه دیگری بزنم چون هنوز عصبی بودم
دیدم رفته تو اتاقش نشسته ریز گریه میکنه
یکم نشستم یه آب خوردم رفتم صداش زدم الان داریم باهم تمرین های فارسی شو حل میکنیم و اون یادش شده
ولی دل من داغه
شاید باورتون نشه ولی من اصلا یادم نمیاد تا حالا زده باشمش