تقریبا یکساله نرفتم اما عقد بودم تا میخواستم بیشتر بمونم عفریته خانم به شوهر علامت میداد که برین
این نیز بگذرد...خداییش قشنگ نیست امضام؟ در هر حالتی بهت گوشزد میکنه که این حال گذراست چه غم چه شادی یعنی درواقع این دنیا گذراست پس چه بهتر اگر خیلی به خودمون سخت نگیریم و مهربون باشیم با هم
هر چی بیش تر می گذره،بیش تر به این شعر می رسم که می گه:غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد....//خدا گر پرده بردارد ز روی کارِ آدم ها....چه شادی ها خورد بر هم....چا بازی ها شود رسوا....یکی خندد ز آبادی....یکی گرید ز بر بادی....یکی از جان کند شادی....یکی از دل کند غوغا....چه کاذب ها شود صادق....چه صادق ها شود کاذب....چه عابد ها شود فاسق....چه فاسق ها شود عابد....چه زشتی ها شود رنگین....چه تلخی ها شود شیرین....چه بالا ها رود پایین....عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد!! //سر بر شانه ی خدا بگذار،تا قصه ی عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت،به رقص درآیی،قصه ی عشق،انسان بودن ما ست!!//
دوران عقد سالی دو سه بار میرفتم بعد از عقد سالی یکی دوبار فاصله چند ساعته داریم ، از دوران عقدم خیلی راضیم احترامم حفظ شد، طوری بود مادرشوهرم زنگ میزد بیا دلم برات تنگ شده