2777
2789
عنوان

زن گرفت🙂💔

| مشاهده متن کامل بحث + 2655 بازدید | 152 پست
زندگی همینه بالاو پایین داره خودتو نباز باید قویی شی خدا میخواد

خیلی سختمه خیلی کم مشکلات خانوادگی نداشتیم خودم حال روحیم خوب نبود بخدا پیش روانپزشکم رفتم اخه این چ دردی بود اینم خدا بهم داد

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

نگو دیگه الان منم گریه میکنم😥

چرا خدا منو نگاه نمیکنه؟؟چرا نمیبینه دارم میمیرم 

چرا خدا ایقد منو مهربون و بی سیاست افرید

خدا چرا؟چرا اینقد تنهام؟؟

چرا کاری سرم اومد که باید چند ماه جلو دهنمو بگیرم که کسی صدای هق هقمو نشنوه 


عزیزدلم ببخشید که توهم ناراحت کردم:)🥺🥺😭😭🕊

تو عاشقش بودی باهاش ازدواج کردی؟؟

اولش اره ولی درطول زمان یه پیزای ریزی ازش میدیدم ولی گردن نمیگرفت منم باورمیکردم ولی کم کم ازچشمم افتاد .۸ماه پیش خیانتش ثابت شدبخشیدم باز الان فهمیدم ۶تادوس دختر داره.حالا میگم این دختره باید خداروشکر کنه اگه شرایط منو بخوته🤣

وای اینجوری خیلی سخته ک .مجبوری بشینی خوکه کاری هم نداری همش بهش فک میکنی ولی چندماه دیگه دردت کمترم ...

دقیقا همینجورم 

فقط قرص خواب و ارامبخش میخورم تا بخوابم

میدونی تو یه دوراهی سختی واسع درسامم قراز افتادم

نمیدونم برم چه رشته ای نمیدونم چیکار کنم 

جلو خانوادمم شرمنده ام که پزشکی نمیارم و درس رو کلا ول کردم

داری می‌پرسی دووم میارم؟  چندتا عاشق مث خودت نشونت بدم که هنوز زندن و دووم اوردن و حتی فراموش ...

عاشق فرق داره این ب بدترین شکل ممکن اعتماد بنفسمو پایین آورد ازم ایراد میگرفت این ب کنار مشکلات خانوادگیم دارم فراموش کردن این عشق خیلی برام سخته خیلییی

من ۱۷ سال پیش با یکی اشنا شدم میگفت دوستم داره ولی من مطمئن نبودم.  چون به پسرا اعتماد نداشتم تجربه ای هم نداشتم . برام هدیه میخرید با بابام صحبت کرد اما بابام قبول نکرد منم از ترس بابام سیم کارتم رو عوض کردم ادرس خونمون و ادرس محل کار بابام و ادرس دانشگاهم رو بلده. اما دیگه ندیدمش. درسته منم تلاش نکردم ولی خب من دختر ترسویی بودم و میترسیدم رو حرف خونوادم حرف بزنم از طرفی بابام گفته بود اگه بخوای با اون ازدواج کنی اسمتو  از شناسنامم پاک میکنم. خب شما بودین چیکار میکردین؟ من ترسیدم بیخیال شدم . ولی اگه اون منو واقعا دوست داشت به همین راحتی ولم میکرد میرفت؟ کلا از ازدواج پشیمون شدم . چون حوصله استرس و دردسرهاشو ندارم.  وقتی پدرم اینقدر قاطع میگه من دیگه حال و حوصله ندارم ولی خب منم تلافی میکنم چند بار فامیل به خونوادم پیشنهاد دادن مامانم به من گفت من درجا رد کردم.  اونا فهمیدن من دارم باهاشون لج میکنم ولی همینه که هست من ازدواج نمیکنم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   md41289  |  3 ساعت پیش