2777
2789
عنوان

کمک میکنین لطفا

156 بازدید | 7 پست

من تو عقدم و متاسفانه باردار شدم و قصد نگهداریه این بچه رو نداشتم.. چند وقت قبل مادرش بهم زنگ زد و یه مسعله ای رو رفته بود تو سالن ارایشی مطرح کرده بود که این مسعله مربوط به من بود و منم دوسنداشتم به کسی گفته بشه و به گوشم رسید... شوهرم خیلی مشتاق رفت و امد با خونوادش نیست حتی تماس های مارو هم محدود کرده اما مادرش زنگ زد و خودشم گفت من همچین مسعله ای رو تو سالن ارایشی گفتم ... گذشت تا من دیشب به مادرش ب صورت غیر مستقیم گفتم نمیخام راحب من با کسی حرف بزنی غیر مستقیم گفتم که ناراحت نشه و بین حرفام یکی از کارای بدی که همسرم قبلا کرده بود باز گو شد  (مادرش میدونست) حالا امروز مادرش بهش گفته که من پشتش حرف زدم .. با من بحث کرد که چرا رفتی از من بد گفتی میخای خودتو خوب جلوه بدی و هزارتا حرف دیگه.. گفت اصلا چرا باهاش حرف زدی در صورتی که من اینکارو نکرده بودم و نمیخاستم حتی به شوهرم بگم مادرش چیکار کرده که با مادرش برخورد نکنه ... ولی هم به من فوحش داد هم بد رفتاری ومنم در نهایت گفتم که قضیه چی بوده اما همچنان همون رفتار... کسی هم از بارداریم خبر نداره چون نمیخام نگهش دارم خیلی ناراحتم نمیدونم چیکار کنم . از ته قلبم حس میکنم هیچ کسیو تو این دنیاندارم حس میکنم دله همسرم حتی یه ذره به حالم نمیسوزه چون من ب شدت ضعف و حالت تهوع و بدن درد شدید دارم انقدر گریه کردم که دارم میمیرم 

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

تو رو خدا ننداز بخدا خیلی گناهه

خودم دلم به حدی میسوزه که دوسدارم خدا جونمو بگیره ولی اونو زنده بذاره اما من نمیتونم انقد بیچاره ام که حق انتخاب هم ندارم میترسم همش به سرنوشت خودم دچار شه 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108