سلام
تورو خدا نمک نپاشین رو زخمم که حالم خرابه
نگید مادره و فلان
من مادرم بیماری قلبی داره ۲ ساله فهمیدیم تو این دوسال همش اذیت کرد منو و بابامو مخصوصا منو یع سری زد تو گوشم گفت من مریضم رو اعصابم نرو چیزی نگفتم دو سال همش تحمل و مدارا همش میزد تو سر من و می گفت تقصیر توئع من مریض شدم
تو این دوسال من از ۶۵ کیلو شدم ۴۵ کیلو
موهام سفید شد
عصبی شدم زیر بار استرس لکنت زبان گرفتم
نابودم کرد کلا انقد عذاب وجدان داشتم که حد نداشت
چند روز پیش با خالم رفته بودیم بیرون
داشتیم حرف میزدیم
درآمد گفت مامانت چرا باهام بد رفتاری کرد گفتم مریضه گناه داره گفت چشه گفتم براش گفت این سر بارداری برادرت این جوری شد این چند باری هم کع رفتیم تهران به خاطر این بود نه دکتر اعصاب
مامانت ۱۲ ساله این مشکلو داره
دنیا رو سرم خراب شد
چطور تونست این عذاب وجدان رو به من بده
نکته بعدی خالم دروغ گو نبست منو بزرگ کرده مامانم شاغل بود
چه رفتاری داشته باشم
راستش ۹۰ درصد عذاب وجدانم از بین رفته