دیشب همه چیز تموم شد بلاک کردیم همو انگار دنیا با اون همه بزرگی هم بزرگه هم کوچیک اصلا حال خودمو درک نمیکنم ، یعنی نه ناراحتم نه خوشحال خنثیای خنثی هستم چیکار کنم آروم شم برم پای درسارم
احتمالن بخاطر شرایطش کات کرد ولی خب مجبور نبود بگه اره خیانت کردم میخـاست بره از قبلش باه ...
اره سرد که شده بود بهش گفتم حاظرم باهات لب جوی بشینم و فقط نگات کنم تا دلتنگیم رفع بشه ، مث اینکه قبلا اینا وضعشون خوب بوده ولی یهو همه چیز میریزه به هم این آدم تبدیل شده بود به یه آدم حریص و عقده ای اصلا نمیشد دیگه باهاش کنار اومد من حتی بهش گفتم بابا بخاطرت صبر میکنم اوضاعو با هم درست میکنیم به خرجش نرفت که نرفت تهشم گفت من خیانت کردم اگرم خیانت نکرده باشه من دیگه نمیتونستم حرفی بزنم چون عملا خودمو کوچیک میکردم