کسی از من تعریف میکنه یطورییییی حرصی میشه که از چهره و چشماش مشخصه ،شروع میکنه از بدی های من گفتن که شک میکنم واقعا منو زاییده باشه
دستپخت من به لطف دوستای خوبم خیلی عالی شده،اونم دستپختش بد نیست ولی معلومه با عشق غذا درست نمیکنه و همیشه خواهر و برادرم از دستپختش شاکی هستن،امروز مهمان داشتیم من غذا درست کردم،داداشم کلییییی قربون صدقه ی دستپختم رفت یهو دیگه مامانم جلو مهمان نتونست طاقت بیاره از هر دری میگفت که بخواد مثلاً بد بودن منو و خوب بودن خودشو ثابت کنه😁،منم خیلی ریلکس خندیدم و یواش به داداشم گفتم میشه بخوری و حرف نزنی
شما هم ازین مامانا دارین ؟ جای من بودین چه فکری میکردین در موردش؟ چه رفتاری کنم؟