سلام بچه ها
ما سه تا جاریم که من جاری کوچیکم
بعد جاری بزرگم از روزی که من ازدواج کردم با من مشکل داره از قبلم با اون یکی جاریم مشکل داشت
دیشب مادرشوهرم دعوتمون کرد برای شام رفتیم اونجا
بعد از اول شب خودشو میگرفت برای همه
کلا آدم دل پاکی نیست
بعد دختر من کوچولوئه دختر جاریمم همینطور (جاری خوبه نه اون بده)
داشتن همینجوری با هم بازی میکردن و میخندیدن
مادر شوهرم هم اومد هی قربون صدقه شون می رفت
اینو داشته باشین
دیگه اخرای شب شد ماهم قرار شد همه همونجا بخوابیم شب
نشسته بودیم من و جاری وسطی و جاری بزرگه و مادرشوهرم و خواهر شوهرم
حرف میزدیم تخمه میخوردیم خوراکی آورده بودم خوراکی میخوردیم...
همینطور که داشتیم حرف میزدیم مادرشوهرم دختر منو گرفت بغلش و قربون صدقش میرفت خیلی دوسش داره کلا دیدم اون هی چش قره میره به دختر من
حالا این جاری بزرگمم بچه هاش بزرگن
دیدم این خانم به یه حالت قهر بلند شد رفت تو اتاق
ما هم هممون تعجب کردیم گفتیم خدا چشه
دو دقیقه بعدش اومد بیرون به شوهرش گفت بلند شو بریم خونه
مادر شوهرمم پاشد گفت چی شد چرا میخواین برین یهو دیدم داد زد به تو چه که کجا میریم اصن تو برا چی ما رو دعوت کردی همتون دست به یکی کردین منو اذیت کنین از دیقه ای که اومدم داری قربون صدقه اون دو تا عروس تحفه ات میری قربون صدقه بچه هاشون میری و ....
ما هم شوک شدیم بخدا بعد من رفتم بهش گفتم چی شده که اینجوری میگی این رفتارا چین چرا اینجوری میکنی یعنی چی دیدم جیغ زد حمله کرد بهم گفت برو گمشو دختره ی فلان فلان شده و کلی فحاشی کرد پدرشوهرم هم به برادرشوهرم گفت اینو بردار ببر تا آبرومون نرفته
رفتن و من حالم بد شد مادرشوهرم بنده خدا فشارش رفت بالا پدرشوهرم همینطور
اصن بخدا نفهمیدیم چرا اینجوری کرد
اعصابم به خاطر فحشایی که راد خورده فحشایی داد که من هیچکدومو از هیچکس نشنیده بودم بخدا
یرم درد میکنه از دیشب تا حالا بعد از اونم مادرشوهرم نذاشت بریم خونه خودمون گفت بمونید همینجا
خیلی فحشای بدی داد بهم منم زبونم قفل شد هیچی نتونستم بگم😭😭
چیکار کنم فحشاس بره بیرون از سرم خیلی حالم بد میشه وقتی فکر میکنم بهشون