سلام بچه ها
یه ماه دیگه عروسیمونه
من دانشجو هستم یه شهر دیگه از شهر خودمون ۹ ساعت فاصله دارم
همیشه وقتی نامزدم مرخصی بود و خونه بود من میرفتم خیلی کم پیش اومده اون اومده باشه اینجا پیشم ولی همیشه منتشو میذاره
همییییشه من میرفتم به تعداد زیاد بعد وقتی بهشم میگم میگه تو میای پیش خانوادت منت نذار در صورتیکه تا وقتی اون سر کار بود من نمیرفتم
کلا اخلاقاش خیلی سرد شده از وقتی که تاریخ عروسی مشخص شده
همش میگه میترسم از آیندم دل خوشی ندارم خوب منم واقعا نمیرم سمتش وقتی اون نمیاد سمتم برمیگرده میگه بهت هیچ اعتمادی ندارم
زنگ نمیزنه هیچ خبری ازش نیست بعد اگه بهش بگم میگه خواستم ببینم خودت زنگ میزنی یا نه خواستم ببینم چقد تغیر کردی (واقعا من تغیر کردم نسبت بهش این سری که مرخصی بود با اینکه برا کارا عروسیم هم که شده باید میرفتم ولی نرفتم و خیلی کاری به کارش ندارم زنگ نمیزنم بهش اونم همینطوره ولی خوب قبلا من اینجوری نبودم)
دو هفته پیشم تولدش بوداون خودش سرکار بود من فقط بهش تبریک گفتم با خودم گفتم وقتی اومد خونه من یدفعه میرم پیشش و بهشم نمیگم از قبلش که سوپرایز بشه ولی وقتی دیدم اون اصلا تمایلی نداره به دیدنم فقط بعضی وقتا میگه تو به چی دلبستی که نمیای چیه که تورو اونجا نگهداشته میدونم عمدا نمیای حتی نمیگه دلم برات تنگ شده فقط همینارو میگه منم دیگه پشیمون شدم و نرفتم
حالا مرخصیش سه شنبه تموم میشه من دیگه خودمو گرفتم و نرفتم خیلیم با هم حرف نمیزنیم حالا دو دل شدم که هرجور شده فردا برم که سه شنبه سوپرایزش کنم ازون طرف میگم ارزش نداره اون میتونست بیاد اینجا ولی نیومد من چرا برم با استادا این همه حرف بزنم که اجازه بدن یه روز برم
خیییییلی دو دلم شما کمکم کنید که ارزش داره برم سوپرایزش کنم؟
میدونم اگه برم خیییییلی خوشحال میشه ولی خیلی دلم میگیره وقتی فکر میکنم به اینکه اون میتونست بیاد و نیومد به اینکه من نسبت بهش سرد شدم اونم سرد شد فقط بعضی وقتا میگه تغیر کردی
به اینکه اصلا با هم حرف نمیزنیم نمیدونم چیکار کنم