زندگیمو تموم شده می بینم هیچ جرقه ای واسه ادامه دادن نیست،حتی حس و حال صحبت کردن هم ندارم بیشتر با اشاره حرفامو می رسونم،چیکار کنم؟
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
کتاب معجزه شکرگزاری رو تهیه کن تمریناشو با عشق و ایمان انجام بده از بیست و یک روز معجزه ها وارد زندگیت میشن
نتـࢪسـون عاشقـاࢪو از این ڪولاڪ تـاࢪاج🖋به خاڪ افتـادن از عشـق ، پَࢪ و بالِ به معࢪاج 🖋 نه تیࢪ و دشــنھ ، نه داࢪ و زندون🖊 ستــاࢪه ها ࢪو از شـب نتـــࢪسون♥ ʕ´•ᴥ•`ʔ
چون زندگیم ارزشی نداره،بیست سال از سال هایی که باید زیباترین لحظات زندگیم می بودن رو با غم گذروندم
20
ارە مجرد
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...
جرقه👇🏻 کتاب معجزه شکرگزاری رو تهیه کن تمریناشو با عشق و ایمان انجام بده از بیست و یک روز معجزه ها ...
هیچ معجزه ای در کار نیست بارها سعی کردم ولی تهش واقعیت تلخه که هر روز یه تلنگر میزنه
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...
هیچ معجزه ای در کار نیست بارها سعی کردم ولی تهش واقعیت تلخه که هر روز یه تلنگر میزنه
جرقه اومد واست ولی بهش اهمیت ندادی🌹
نتـࢪسـون عاشقـاࢪو از این ڪولاڪ تـاࢪاج🖋به خاڪ افتـادن از عشـق ، پَࢪ و بالِ به معࢪاج 🖋 نه تیࢪ و دشــنھ ، نه داࢪ و زندون🖊 ستــاࢪه ها ࢪو از شـب نتـــࢪسون♥ ʕ´•ᴥ•`ʔ
عزیزم یه حرفه ای یاد بگیر..درس بخون...هنر یاد بگیر
چه هنری؟
من خودم نقاشی می کردم از یاس و غمگینی دیگه حالمو خوب نمی کنه
آواز می خوندم دیگه حس و حال نمیده
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...