یه سیریش چسب بود مادرش همسایه بود
تو کوچه نونوایی سوپری اتوبوس همه جا منو مامانم میدید زنیکه میگف کی بیاییم خواستگاری
حالا من بدبخت ۱۴ سالم بود
بعدم که عقد کردم ب مادرم گفته بود حلالتون نمیکنم🥴
چقد متنفرم ازش زنه ی بیشعور رو حس میکنم همش اهش دنبالم بوده نکبت