سلام من یه خواستگار دارم شغل خوبی داره قیافه خاصی نداره ولی اندام خوبی داره ۲۷ سالشه ولی خیلی همه کاراشون طول میدن مثال جلسه اول بیرون گذاشته بودیم طول دادن بیان با این که از سه روز قبل مشخص بود ساعتش اینا ولی چون زنگ زدن واسطه و دیدن جواب نمیده نیومدن بعد دوباره ما اینقدر پیگیری کردیم اومدن بعد که حالا صحبت اینا کردیم رفتن یک روووووووووووووزززز طول دادن تا جواب بدن مثلاً ما پنجشنبه ساعت ۴ صحبت کردیم اینا جمعه ساعت ۱۲ شب تازه بهم پیام دادن سلام مادرشم و شبتون بخیر از اونجا هست که دیگه حوصلشونو ندارم بااینکه همچیشون خوبه ولی حالت تحوع میگیرم باهاشون ادامه بدم تازشم من جواب دیگه ندادم تا خود مادره فردا ساعت یک ظهر زنگ زد گفت که برای جلسه دوم اینا بیان من گفتم شماره مامانم میدم باهاش صحبت کنن پسره پیشش بود گفت بگو اجازه بگیر که شمارشو بده خودمون دوتا صحبت کنیم قرارهارو بزاریم منم اول گفتم بزارین جلسه دوم بیاین بعد شماره بدیم یا با مامانم شما برای قرار و اینا دیگه مادره گفت معلمه وقت امتحاناته وقت ندارن منم با اکراه اجازه دادم
حالا ببین چیشد
این پسره پیام نداااااد موند پنج سااااااااعت بعد پیام داد منم برا تلافی دو ساعت بعد جواب دادم بعد براش متن بلند نوشتم گفتم انگار دودل هستین یا براتون این خواستگاری مهم نیست و اینا تازه بعد پیامم جواب داد زنده باشید چطور؟ بعد منم توضیح دادم ساعت ۱۲ جواب دادین طول میدین اینا برام میگه نه ما همون شب جواب دادیم اینا بعد برای تاخیر بعداظهرشم میگه سر کار اومده خسته بوده خوابیده 😳آخه دیگه یه پیام برای قرار چی بود آخه انرژی میخواستی
اینو بگم که همه این صحبتا رو با لحن رسمی بوده چون خواستگاری سنتی هست یعنی یه واسطه نابلد داشتیم برای اینا
الان من دیگه انگیزه ای برای ادامه ندارم احساس میکنم بیخیالع یا اهمیت نمیده براشون مهم نیست مثلاً میخوان جوی رفتار کنند حول بنظر میان یا مثلاً سنگین باشند😳 اصلا از رفتار خانوادشون خوشم نیومده بخدا ولی من چنتا خواستگار رد کردم احساس میکنم نباید بخاطر همچین چیزی اینم رد کنم ولی چیکار کنم حالم از رفتار و اینکه دارن دروغ میگن بهم میخوره احساس بی احترامی میکنم حالا باید چیکارکنم؟