واقعا دیگه نمی تونم حکمت خدارو درک کنم
چقدر نماز و دعا چقدر نذر و نیاز
صبر آدمم یه اندازه ای داره
واقعا متعجب می شم وقتی می بینم خودم و چندنفر دیگه یسری اهداف یکسان داریم من بیشتر براش تلاش می کنم بیشتر از خدا کمک می خوام بیشتر سعی می کنم آدم خوبی باشم
اما بازم اونا به هدفشون می رسن و من باید فقط براشون خوشحال باشم
واقعنم خوشحالم براشون فقط نمی تونم دیگه حکمت خدارو درک کنم
من که چیز بزرگی ازش نمی خوام چطور ممکنه چندین بااار نیت دلم و پس بزنه؟! چقدر مگه یچیزی که خواسته دلمه میتونه صلاح نباشه ورد بشه
اگه قراره تمام چیزایی که دلم باهاشونه به صلاحم نباشه اصلا زندگی به چه دردی می خوره
واقعا بعضی وقتا حس میکنم شاید منم باید رویه همون آدمای دیگه رو پیش بگیرم
حداقل اگه به چیزی که می خوام نرسم میگم اوکی من خدایی ندارم که کمکم کنه پس همینه دیگه
واقعا نمیدونم برای این همه دل شکستگی دیگه به کی پناه ببرم