۵ماهه باردارم خانواده شوهرم که فقط بچه هان مادرپدر فوت شدن حالی ازمن نمیپرسن حتی زنگ بزنن کمک میخوای چون دخترم ۲سالشه شوهرم همیشه توقعات بیجایی ازم داره جوری براش مهمن منو اصلا آدم حساب نمیکنه من الان کمردرد شدید دارم باجفت پایین ودخترشیطون رفته خونوادشو دعوت کرده بدون اینکه به من بگه کمک کنه یااصلا خریدی انجام بده مااصلا شامنمیریم خونه پدرش ولی اونا بیان این میگه حتما شام بیاید بعد بیخیال انتظار داره من کل کارارو انجام بدم
اینقد دلممیسوزه برا دخترم پرخاشگر شده چقد تو بارداری باهام سر خونوادش دعوا میکرد بعدزایمانمم همینطور هم خودم تیرویید گرفتم از حرص وجوش هم دخترم داره میدونپ شاید ارثیه ولی از چشم این میبینم نمیبخشمش
عجب آدمایی... با برادرشوهر رابطه ات چطوره کلا کسی بینشون هست باهات خوب باشه ؟
همین برادر شوهره باهام خوب بود خواهراش پرش کردن باهام بدرفتاری میکرد منم کوتاه نیومدم به اون خواهرش که خارجه پیام دادم وبلاکش کردم ببین چقد من بدشانسم یارو اون سر دنیاس باز با من لجه
بسپار به خدا امشبچ بگڌرون زندگیتو تلخ نکن گلم بخدا قشنگ میفهممت ولی فقط با دعوا تو زجر میکشی
اینقد حرصممیده سر خونوادش شکمم درد میگیره سر دخترم من بااسنپمیرفتم دکتر مادرشو میبرد دکتر درصورتی که دو ماشین تو حیاطشون پارک بود امروز اینقد بهم توهین کرد نمیدونمچجوری دخترمو خودم حاضر کردم رفتم بیرون اینقد تو خیابون گریه کردم چون بابا ندارم مادرم شهر دیگس الانم مریض شده فقط ی خواهر دارم اینجا بچش کوچیکه میرم بیرون دلم هم صحبت میخاد ولی همه غریبه بعد اینام عذابممیدن