۵ماهه باردارم خانواده شوهرم که فقط بچه هان مادرپدر فوت شدن حالی ازمن نمیپرسن حتی زنگ بزنن کمک میخوای چون دخترم ۲سالشه شوهرم همیشه توقعات بیجایی ازم داره جوری براش مهمن منو اصلا آدم حساب نمیکنه من الان کمردرد شدید دارم باجفت پایین ودخترشیطون رفته خونوادشو دعوت کرده بدون اینکه به من بگه کمک کنه یااصلا خریدی انجام بده مااصلا شامنمیریم خونه پدرش ولی اونا بیان این میگه حتما شام بیاید بعد بیخیال انتظار داره من کل کارارو انجام بدم
چه آدمایی همش تقصیر شوهرته یکم روش کار کن تغییر کنه اینجوری نمیشه که
۸ساله تلاش میکنم دریغ از ی تغییر به جون بچم با چشم خودش میبینه خواهرش یا داداشش به من توهین میکنن سکوت میکنه من یه اعتراض کوچولو میکنم به من حمله میکنه
غذات چه ایرادی داشت ؟ چرا برنج رو دور نریخت خورشت رو فقط دور ریخت ؟ شاید خواهرشوهرت فکر کرده مشکلی داره
بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴
چه حرفا بگو بچه های اونا به من چه ربطی دارن .بگو من با تو ازدواج کردم که زندگی تشکیل بدم نه با اونا& ...
میگفت اونا برام مهمن بابا مامانم وصیت کردن بهم هواشونو داشته باشمگفتم همون بابا مامانت منو تا پای طلاق باتو بردن بعد خواهر وبرادراتو نمیشناسی من یه روز پیششونم تا مرگمنو حرص میدن میگفت ناراضی جمع کن برو خونه مامانت
باورت میشه صبح موقع صبحونه به من میگه بعد لباس میپوشه میره سرکار گفتم یعنی چی میگه نمیدونم با داداشم ...
بخدا درکش نمیکنم اصلا. منم شش ماهه باردارم جفتم هم پایینه دکتر گفته کار سنگین نکن شوهرم کمک نمیکنه بهم توی کارها ولی خب چیرهای سنگین را نمیذاره بلند کنم یا مهمون اینا اصلا دعوت نمیکنه با اینکه قبلا هر هفته به هر بهانه ای که شده ما بااااید مهمون دعوت میکردیم از صاحب خونه گرفته تا دوستا و فامیل
باورت میشه صبح موقع صبحونه به من میگه بعد لباس میپوشه میره سرکار گفتم یعنی چی میگه نمیدونم با داداشم ...
وقتی حالت خوب نیست کار نکن عزیزم
حتی برای خودتون هم وقتی هستید اینقدر مایه از خودت نذار
شوهرت خیلی بی درکه
هیشکی تو خونوادش نیست که منصف باشه ؟ بالاخره خواهری خاله ای عمه ای کسی ...
بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴
استارتر چن سالته .همسرت چن سالشه .احساس کردم ازنوشته هات البته اینجور برداشت کردم میخواد حرفش برو داشته باشه توخونت بگن مثلا مردم هرچی بگم باید طرفم بگه چشم میخاد خودشو مرد جلوه بده پیش خانوادش که مثلا من زن ذلیل نیستم اما توام سیاست نداری اون مرد دست من بود ۱ هفته ای ادمش میکردم
غذات چه ایرادی داشت ؟ چرا برنج رو دور نریخت خورشت رو فقط دور ریخت ؟ شاید خواهرشوهرت فکر کرده مشکلی ...
من دستپختم تو فامیل معروفه حتی شوهرم بااین رفتاراش هزار بار بهشونگفته زنم بهتر ازهمتون غذا میپزه باورت میشه از حسادت ریخت یکی از برادرشوهرام خورش بامیه دوس داره منم همونو پختم خیلی عالی بود برادرشوهرم خونه نبود مبادا بیاد ازش بخوره بزنه تو سر اون بگه ازتو بهتر میپزه برنجمم ازقصد داد که یعنی مه به غذای تو احتیاج نداریم
من ۲۷ اون ۳۵ نه عزیزم من هرروشی پیاده کردم این عوض نمیشه خودمفهمیدم این آدم حس پدر بودن بهشون داره میخاد ناراحت نباشن بهشون بفهمونه عاشقتونم جوری احترامشونو میگیره که خدا میدونه بخدا جورابی بهش بدن انگار ماشین کادو گرفته من هرکادویی بدم به چشمش نمیادمثلا میخاد بگه شماها خوبید من ناراحتتون نمیکنم
وقتی حالت خوب نیست کار نکن عزیزم حتی برای خودتون هم وقتی هستید اینقدر مایه از خودت نذار شوهرت خیلی ...
ی زن عمو داره مثل من شوهرش اینجوریه ولی اون زبون درازه یه بار اینقد به شوهرم توپید گفتش خجالت بکش آخرش زنت برات میمونه اینا براشون مهم نیست تو جونتم فدا میکنی چون تو مراسم مادرش من دخترمو باردار بودم ماه اخر اینقد اذیتم میکرد بازم میگفت مامانم مرده باید جمع کنی بیای زندگی کنی اینجا وازاین جور حرفا
من دستپختم تو فامیل معروفه حتی شوهرم بااین رفتاراش هزار بار بهشونگفته زنم بهتر ازهمتون غذا میپزه با ...
عجب آدمایی... با برادرشوهر رابطه ات چطوره
کلا کسی بینشون هست باهات خوب باشه ؟
بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴