لطفا نگید بچه ای..لوسی..
ولی اونقدری دلم گرفته که نگووو...
من هرچه قدر مادرهمسرم بهم محبت میکنه اصلا نمیتونم دوسش داشته باشم..چون ازدوران نامزدی اجازه نداد هیچ مراسمی داشته باشم..به بهانه کرونا ویاعزادار بودن ..
فقط یه عقد داشتم.خودشون هیچ کمک مالی بهمون نکردن..وهمه رومینداخت گردن همسرم .مثلامیگفت مامیخواستیم فلان کارو بکنیم ولی نذاشته.گوقتی به همسرم میگفتم میگفت باور کن اینطور نیست..
مراسم حنابندونمم هیچ کس رو دعوت نکرد..ومن چقدر جلوی خانواده خودم وفامیلامون خجالت میکشیدم
همه اینکارارو میکرد که به همسرم فشار مالی نیاد..همسر منم که نمیتونست خودسر بره مهمان دعوت کنه..
الان یک سال ونيم ازازدواجم میگذره..هرچه قدر بهم محبت میکنه نمیتونم دوسش داشته باشم..دلم به درد میاد..ازاینکه همیشه خودم وهمسرم تنها بودیم..حتی روز محرمیت موقت همسرم تنهای تنها بود...من وهمسرم به خاطر مذهبی بودن زیادتمایلی به عروسی نداشتیم ولی بعدش دلمون میخواست یه مراسم مختصر داشته باشیم ولی درنهایت اونم نذاشت گفت ما قصد داریم اگه بچه ها عروسی نگرفتن فلان میلیون پول بهشون بدیم برای کمک زندگی ولی بعداز ماه عسلمون اونم نداد..
وقتی میبینمش ظاهری محبت میکنم اما توی دلم یه چیز دیگست..
بچه ها نمیخوام این تاپیک مقدمه ای بشه که از بدی مادرشوهرا بگیم..دلممیخواد کمکم کنید بتونم دید مثبتی بهش داشته باشم.ولی نمیتونم