2777
2789
عنوان

زن عموی من

| مشاهده متن کامل بحث + 386 بازدید | 29 پست
کارش خوب نبوده ولی شمام اون ساعت نمیرفتی که نتونی برگردی میذاشتی یه وقت دیگه

میگم صبح نوبت دکتر داشتم اونجا..شوهر مم وقت نمیکنه؟ ببرتم..اون وسیله هم ۳ماه خونشون بود گذاشته بودم سریعرفرصت بگیرم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

با همسرم 

حالا خوبه تنها با بچه ها برنگشتی وهمسرتون بوده.انسانها متفاوتند.

فقط اینو میدونم تو دنیا یک خوبی میمونه یک بدی.

شما سعی کن فراموش کنی،هرچند مطمئنم پیش همسرتون خجالت کشیدید

خوبه با شوهرت بودی شاید خسته بودن حوصله مهمون داری نداشتن پرتوقع نباشید

یه زمانی این زن عموم با دختراش چهل روز چهل روز خونمون میومدن شهر مادرم اینا میموندن....با نداری ازشون پذیرایی میکردیم...زود قضاوت نکنید...حالا که من تو این شهر غریب نزدیکشون بودم این کارش برا من ناراحت کننده است...

حالا خوبه تنها با بچه ها برنگشتی وهمسرتون بوده.انسانها متفاوتند. فقط اینو میدونم تو دنیا یک خوبی می ...

اره اینجورمواقع ادم جلوهمسرش خجالت میکشه من خودم همیشه ازدست زندادییم وایناخجالت میکشم تعارف الکی نمیکنن مثلابعدچندسال اومدین دیدن دایی تون مثلاشام باشیدخونه هابزرگ پول ازپاروبالانمیره ولی معرفت..‌‌‌‌‌......

ما هم با اهل خانواده رفتیم جایی تازه برای شام هم نرفتیم تا یک شب نشستیم می‌خواستیم شب بخوابیم اصلا تعارف نکردن بمونین پا شدیم اومدیم اصلا هم ناراحت نشدیم در صورتیکه خود اینا همیشه کنگر می‌خوردن لنگر مینداختنا

حالا خوبه تنها با بچه ها برنگشتی وهمسرتون بوده.انسانها متفاوتند. فقط اینو میدونم تو دنیا یک خوبی می ...

چیزی فراتر از خجالت.‌.‌.و احساس شرمندگی درمقابل بچه ام که خیلی دوست داشت پیش نوه هاش بمونه...خونشون ۳طبقه روی هم ۱۵۰۰ متره...یه قصره...جا برا بچه من نداشت؟!!!میدونی شاید توقع بشه اسمش رو گذاشت ولی ما کم براشون نزاشتیم وقتی دوران مجردی خونمون میومدن و یک ماه و دو ماه میموندن و تفریح میکردند.

الان گرونی بیداد می‌کنه اصلا زنونه عوض شده نمیشه رفت خونه کسی

نه مشکل مالی ندارن بعد من دست خالی خونه کسی نمیرم ...تازه از خارج کشور برگشته بودند منتظر بودم برگردند ایران بدم وسیله امون رو بگیریم...مسئله پول نیست ذات ها خراب شده...قبلا  مردم تو یه اتاق با آب دوغ خیار  دور هم جمع میشدند...

چیزی فراتر از خجالت.‌.‌.و احساس شرمندگی درمقابل بچه ام که خیلی دوست داشت پیش نوه هاش بمونه...خونشون ...

آن موقع شب و مسیر جاده،کم لطفی کردن،ولی شما فراموش کن و خودت را ناراحت نکن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   fwtimzare  |  21 ساعت پیش
توسط   حمیدم355h  |  20 ساعت پیش