من معتقدم خدا یه چیزهایی میدونه که ما نمیدونیم.
من دومی رو که باردار شدم، خونه نداشتیم سرمایه خاصی هم نداشتیم. همسرم کارمند بود و فقط یه پراید داشتیم.
تازه دانشجو هم بودم دانشگاه هم شهر خودم نبود و رفت و آمد میکردم.
همسرم خیلی ناراحت بود ولی من یقین داشتم که همون موقع بهترین زمان برای بارداری دوم هست.
و هرچه گذشت بیشتر متوجه شدیم که بهتر از اون زمان پیدا نمیشد.