اول اینکه برای شوهرت متاسفم که تو این شرایط بهت بی محلی میکنه.
دوم اینکه بعله خالم توی کما بود گفته بودند دستگاه هارو میکشند ازش اگر تا دو روز دیگه به هوش نیاد.
یک روز قبل از تموم شدن مهلتش به هوش اومد..
شوهر اون یکی خالمم خیلی مرد محترمی هست یک بیماری ریوی صعب العلاج گرفت دکتر گفت ببرینش خونه دیگه کاری از دست ما برنمیاد تا توالت هم نمیتونست بره..
دیگه همه فااامیل همه ی فامیل دست به دامن خدا شدیم و براش چله زیارت عاشورا گرفتیم ...خدا حاجتمون رو داد.الحمدالله و ماشاالله حول و الله قوه الا به الله الان حالش خوبه و ما چقد خوشحالترینیم