سلام دوستان دلم خیلی پره از دست این عروسم خدایا هدایتش کن. امروز ساعاتای۱۲ظهر رفتم خونه داداشم البته دعوت نبودم به قصد دیدن داداشم رفتم نهار هم نخورده بودم این عروسم اومد مثل جن جلوم نشست احوال پرسی کرد بعد گفت ما نهار خوردیم بعد با یک لحن تند بهم گفت اگه نخوردی برات درست میکنم منم به قصد نهار نرفته بودم ولی این رفتارش درست نیستن ناسلامتی من مهمونش بودم آدم نمیاد از مهمون نمیپرسه که برات غذا درست کنم هفته پیش مامانم رفته بود همین جوری کرده خیلی آدم خسیس هست وقتی مامان و بابای اون میان براشون همچین غذاهای درست میکنه که نگو برای ما اصلا اگه دعوتش کنیم خونمون مثل بت میاد میشینه میخوره میره واسه ما تب داره داداشم دست چه زنی افتاده دلم میخواد طلاقش بده تا بدونه دنیا دست کیه
یجور حرف میزنی انگار نشستی تو خونشون زیر نظر گرفتی ... خانواده خودش حتما با هماهنگی میرن ...شما که ...
من غذا نمیخوام به قصد دیدن داداشم رفتم اصلا قصدم این نبودم که اونجا برم مادرم بهم زنگ زد گفت بیا خونه کارت دارم من رفتم خونه داداشم تو مسیره من چند وقته ندیدمش گفتم در حد ۱۵دقیقه میبینمش میرم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هیچ وقت به آدما نگید"چرا اینقدر میخوابی؟""چرا انقدر جوش میزنی""چرا انقدر چاقی"تا کی میخوای درس بخونی""چرا برای چندرغاز میری سرکار؟""این همه تو خونه میمونی که چی بشه"و.... شایداون بین پریدن از یه ساختمون ۲۰ طبقه ، و بیخیال شدن از کاری که سالهاست براش تلاش کرده ،درس خوندنی که پر از فشار عصبی،فعالیت بدنی که نتیجه رو نمیبینه، بیماری که هر روز باهاش دسته و پنجه نرم میکنه و جنگی که راجع بهش با هیشکی حرف نمیزنه و سعی میکنه پیروز بشه ،.ویه حرف شما ممکنه اون لیوان صبری که با چنگ و دندون نگهش داشته...لبریز بشه. ساعت ۱ بامداد ۹/۲۵ نی نی ام از پیشم رفت🖤😔💔
ولی من به یه بیمکس توی زندگیم نیاز دارم داداش ماداد زدیم نفهمید!تومیخوای ازچشمات بفهمه...؟ما پشت هزاران لبخند خود مرده ایم!....)دردیست در این سینه که همزاد جهان است..... 💔