سلام دوستان دلم خیلی پره از دست این عروسم خدایا هدایتش کن. امروز ساعاتای۱۲ظهر رفتم خونه داداشم البته دعوت نبودم به قصد دیدن داداشم رفتم نهار هم نخورده بودم این عروسم اومد مثل جن جلوم نشست احوال پرسی کرد بعد گفت ما نهار خوردیم بعد با یک لحن تند بهم گفت اگه نخوردی برات درست میکنم منم به قصد نهار نرفته بودم ولی این رفتارش درست نیستن ناسلامتی من مهمونش بودم آدم نمیاد از مهمون نمیپرسه که برات غذا درست کنم هفته پیش مامانم رفته بود همین جوری کرده خیلی آدم خسیس هست وقتی مامان و بابای اون میان براشون همچین غذاهای درست میکنه که نگو برای ما اصلا اگه دعوتش کنیم خونمون مثل بت میاد میشینه میخوره میره واسه ما تب داره داداشم دست چه زنی افتاده دلم میخواد طلاقش بده تا بدونه دنیا دست کیه
هیچ وقت به آدما نگید"چرا اینقدر میخوابی؟""چرا انقدر جوش میزنی""چرا انقدر چاقی"تا کی میخوای درس بخونی""چرا برای چندرغاز میری سرکار؟""این همه تو خونه میمونی که چی بشه"و.... شایداون بین پریدن از یه ساختمون ۲۰ طبقه ، و بیخیال شدن از کاری که سالهاست براش تلاش کرده ،درس خوندنی که پر از فشار عصبی،فعالیت بدنی که نتیجه رو نمیبینه، بیماری که هر روز باهاش دسته و پنجه نرم میکنه و جنگی که راجع بهش با هیشکی حرف نمیزنه و سعی میکنه پیروز بشه ،.ویه حرف شما ممکنه اون لیوان صبری که با چنگ و دندون نگهش داشته...لبریز بشه. ساعت ۱ بامداد ۹/۲۵ نی نی ام از پیشم رفت🖤😔💔