رفته بودم حموم ساعت یک بود درحموم نیمه باز گذاشتم توهم زده بودم فکر میکردم یکی نگام میکنه بعد قایم میشه از پشت در بعدش که اومدم بیرون دیدم در خونه بازه همسرم یادش رفته بود درو کامل ببنده منم از دور که نگا میکردم انگار در بسته بود بعدش خیلی ترسیدم دیگه تو سکوت بودم کامل بعدش ی صدای بلندی اومد مثل شکستن بطری شیشه ای فکر کنم از ترس بیهوش شدم