سرفه خنجر گشته و بر سینه ام آید فرو
یا فرود آید به مغزم عطسه ها چونان چماق
من ز فرنی ها دلم خون است و از جوشانده هم
دوست میدارم کباب و ترشی و دوغ و سماق
دل! ” بُرُم هِگزین ” بنوش و از هلاهل یاد کن
زهر باشد زندگانی، چون بدین سبک و سیاق
کاش ویران گردد امشب منزلِ ویروس ها
کاش این دردِ بد از اندامِ من گیرد طلاق