اولیای کلاسم برام روز معلم گرفته بودن بعد که هدیه شون دادن رفتن از زیر پنحره کلاسم همش صدای دعوا میومد معاون رفت بیرون دید یکی از اولیا که نماینده شده بود برای روز معلم سر هزینه روز معلم دعواشون شده با یکی دوتا اولیاکه چرا زیاد پول جمع کردین از ما راضی نبودیم منم کادومو همونطوری گذاشتم موند گفتم بدین به خودشون من نمیخواهم همون گل آوردین یادم کردین کافیه
بعد اومدم خونه دیدم کلیدم یادم رفته به ساعت تو کوچه نشستم تا بیان همین که رسیدن داد و هوار سر من که خنگی مگه کلید برنمیداری دو دقیقه دراومدیم بیرون کوفتمون کردی
به زور اومدم اتاقم بغضم ترکید