2789
عنوان

شوهر مشکوک

228 بازدید | 8 پست

ما دیشب دعوت بودیم. شوهرم‌و همکارش مارو رسوندن عروسی.

برگشت هم‌گفتن به خودمون زنگ بزنین.

 وقت اومدیم خونه شوهرم گفت رفتیم کباب و نوشیدنی خوردیم ا لک لی

بعد امروز . موقع اومدن  از محل کار ب خونه، گفت من و همکارم میخوایم بریم خارج شهر، گفتم‌چ خبره تو خسته ای.

میگه خب خارج شهر بخاطر اینکه پدرِ یه همکار دیگه ام مریضه ، وسیله میخاد میخوایم ببریمش.

گفتم توبیا لازم نیست.

بعد بهم پیام داد گفت موتورم خونه شماست گفتم آره.

اومد خونه گفت خارج از شهر نمیرم. سوعیچ موتور رو گرفت. گفت کت چرم و یه جوراب و شلوار بده بهم. انگار جایی قرار داره. گفتم کجا بهم نگفت

گفتم حموم نرفتی ک غذا نخوردی.

.گرفت و رفت

 فکر کنم قرار داره. 

اینم بگم پشت تلفن داشت به یکنفر آدرس جایی ک میخاد بره رو میداد.  انگار طرف هم بلد نبود جایی رو


حتما جایی قرار داره. گفت خارج از شهر نمیرم. ولی یجا دیگه با موتور رفت.

لباسشو سریع عوض کرد رفت.

 حتما خارج از شهر میخاد بره .موتور میزاره خونه همکارش. با ماشینش میرن.

 در هر صورت رفته بیرن

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حالا حتماً باید با یه زن قرار داشته باشه مگه؟؟

حالا به فرض قرار هم داشته با زن که قرار نداره.

هر چی بیش تر می گذره،بیش تر به این شعر می رسم که می گه:غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد....  //خدا گر پرده بردارد ز روی کارِ آدم ها....چه شادی ها خورد بر هم....چا بازی ها شود رسوا....یکی خندد ز آبادی....یکی گرید ز بر بادی....یکی از جان کند شادی....یکی از دل کند غوغا....چه کاذب ها شود صادق....چه صادق ها شود کاذب....چه عابد ها شود فاسق....چه فاسق ها شود عابد....چه زشتی ها شود رنگین....چه تلخی ها شود شیرین....چه بالا ها رود پایین....عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد!! //سر بر شانه ی خدا بگذار،تا قصه ی عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت،به رقص درآیی،قصه ی عشق،انسان بودن ما ست!!//
عزیزم تا مطمن نشدی بد ب دلت راه نده  مگه چیزی ازش دیدی؟

آخه حرکت بیمار بیمارستان

 حرکت داروخونه

 حرکت دکتر

 . کلا دوسداره با زنا حرف بزنه و بخنده  و مثل زن و شوهرا. مثلا طرف میگه گرسنته. چیزی میخوری.

ابروهات چشمات و....سوهرم هم با دیدن زنا خستگیش رو فراموش میکنه. تا من رو میبینه میگه خستم. ماساژ غذا بیار و.....یا کلا میخوابه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

اذان صبحه

ایرابل | 39 ثانیه پیش
2791
2779
2792