2777
2789
عنوان

بچم رو خیلی عذاب میدم اعصابم داغونه

2777 بازدید | 33 پست

چون خیلی سر به هوا و شیطونه

۵ سالش هست

منم اعصابم داغون شده

هرروز میزنمش

یا یه حرفایی بهش میزنم که بترسه عذابش میدم

خودم خیلی ناراحت میشم بعدش

همه ی مادرها همینجور هستن یا فقط من ؟

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

فقط تو

پسر بچه داشتید؟من دست تنها هستم

شرایط روحی و خانوادگی مساعدی هم ندارم

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

رو خودت کار کن برو دکتر اعصابت رو آروم کن الان هر کاری کنی آینده ی اون بچه رو شکل دادی

یه مدت میرفتم

بهتر شدم

ولی دیگه نمیخوام قرص بخورم

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

گناه داره نکن، با آرامش رفتار کن بیشتر محبت کن بیشتر باهاش بازی کن

خیلی خسته شدم

بازی هم بلد نیستم

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

یه مدت میرفتم بهتر شدم ولی دیگه نمیخوام قرص بخورم

قرص نخور برو صحبت کن سبک بشی کلاس ورزشی برو یوگا خیلی رو اعصاب تاثیر داره اون طفل معصوم رو هم ببر کلاس یه ذره روحیه بگیره

زندگی ذره ی کاهیست که کوهش کردیم

واای عزیزم نکن خواهشا بزار لذتشو ببره بازی کنه فقط چیزای پرخطر دم دستش نزار 

هر وقت از دستش عصبی شدی برو یه لیوان آب بخور یا حواستو پرت کن پشیمون میشی بعدها ... تا میتونی نوازشش کن بهش آرامش بده با صبوری 

صاحب بزرگترین گنج دنیایی قدرشو بدون

راستش در حالت عادی از رفتارهاش ناراحت نمیشم ولی وقتی خانواده ی معظم و مکرم همسرم میرن رو اعصابم خیلی عصبی میشم. پری روز به خاطر شکستن ی لیوان ناقابل سه چهارتا با دسته ی تی زدم روی پوشکش. خیلی بد گریه کرد. خیلی ناراحت شدم. صبر کردم بخوابه منم گریه کردم به خاطر بدبختی ام .به خاطر اینکه بخوام به آینده ی بچه ام با آرامش فکر کنم هی مجبورم وسط کشمکش و دعوا خودمو نجات بدم تا بلکم یکم بتونم زندگی کنم. 



آره خواهر. اعصاب نمیذارن. بعدشم بچه ی شما ۵ ساله است.مادر هر حرفی بزنه تو ناخودآگاه بچه میمونه. بی عرضه. دروغگو. دست و پا چلفتی. احمق اینا تا ابد زیر گوشش هست. تو حرف زدن دقت کن عزیزم

دختر من بیشفعال و تو طیف هست اوضاع من از شیطنت خیلی داغونتره ولی گناه دارن ما خداشون هستیم 

پدرش کمک حالتون هست؟یا خانواده؟

من خیلی تنهام

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

واای عزیزم نکن خواهشا بزار لذتشو ببره بازی کنه فقط چیزای پرخطر دم دستش نزار  هر وقت از دستش عص ...

اخه کارهای خطرناکی میکنه

با حرف زدن هم فاییده نداره

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

خیلی خسته شدم بازی هم بلد نیستم

یاد بگیر از اینستا و اینترت و اینا، کسی که بچه دارا باید بازی یاد بگیره، بازی های فکری بگیر بازی کنین خودت درس کن کلی سرگرمی هست تو اینترنت

زندگی از مرگ پرسید چرا همه عاشق من هستند و از تو متنفرند؟؟ گفت چون تو یک دروغ زیبایی و من یک حقیقت تلخ🖤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز