دبکه خسته شدم از بس از خانواده شوهر بدی دیدم و هسچی نگفتم فقط یه سوال جواب این همه ادم که پشت ادم حرف میزنن خدا میده اگه میده چرا راست راست راه میرن باژم هر چی میخوان میگن
من زمانی که میخواستم ازدواج کنم و دم عروسیم بوذ پدر شوهرم فوت کرد هر کی یه تقدیری داره و هیچ عروسی دوست نداره زمانی که تو شوق و ذوق عروسیه لباس عزا تنش کنه اونم برای عزیزترین ادم زندگیش بگذریم کع چقدر بعد اون زندگیم بهم ریخت و اتفاقات بدی برام افتادو دیگه اون شادی قبل به زندگی ما برنگشت ولی من ساختم با زندگیم و زمان گذشت ابنم بگم بعد فوت پدر شوهرم خیلیا بلافاصله فوت کردن تو حانواده من که اگه پدر شوهرمم زنده بود بازم به خاطر بقیه عروسی ما عقب میفتاد مادر بزرگم هنور چهل پدر شوهرم نشده بود فوت کرد بعد هم عموم و پذر بزرگ و داییم خیلیا رفتن ولی درد داره بعد ۶ سال از زبون شوهر خواهر شوهرم بشنوم مردم گفتن قدم من بد بوده.. خیلی دردم اومده و از وقتی این خرفو شنیدم دارم میسوزم از درد این حرف،.. البته به من نگفته به شوهرم تو حرفاش پشت تلفن گفته که مردم اینو میگن شوهرم نمیدونه من این حرفو شنیدم ولی خیلی سوختم از حرفش
فقط از خدا میخوام جواب همه بدی هاسونو حرفاشونو بهشون جوری بده که نفهمن کجا بدی کردن همین ادم هم دختر داره هم دو تا خواهر مجرد ، دوست ندارو اتفاق بدی برای کسی بیفته ولی از این حرف هم که شنیدم نمیتونم بگذرم هیچ وقت .. تروخذا حرفی میزنین مواظب باش چی میگید ممکنه دل طرف مقابلتون بدجوزی بشکنه همه اینا تاوان داره..