11ساله ازدواج کردم 27 سالمه پسرم 7سالشه حق هیچ نظری ندارم همیشه باید ازش اجازه بگیرم 27 سالمه تا دم در میخوام برم باید اجازه بگیرم حق کوچیکترین آرایش کوچکترین خریدی با دوستی آشنایی برم ندارم یابازاری باهاشون برم ندارم که خودمم به ندرت میزاره برم حق اینکه انتخاب کنم چادری باشم یا مانتویی بددل و شکاکه بهم فوش رکیک میده عصبانی میشه تنها خوبی که داره اینه که شغلش خوبه که اونم شغلش سخته وقتی که میاد خونه حوصلمو نداره هیچ تفریحی هم نداریم چون اونم حوصله نداره هیچ مهمونی ام نمیریم نمیدونم ادامه بدم این زندگی رو باهاش یانه بدترین چیزی که آزارم میده احترام نزاشتن وبددل بودن نسبت بهمه چیکار کنم به نظرتون 😔😔😔😔💔
وقتی اختیار هیچی رو تو زندگیتون ندارید چرا ادامه میدین؟:)
این افراد لطفاریپلای نکنندعزیزان معتقد به افراط در دین و خشک و مذهبی /تویی ک نمیزاری بچت بره بیرون چون جامعه خرابه/ افراد فاقد بلوغ فکری و ذهنی/bts fans نظرت با من متفاوته؟ریپ نکن عزیزم من خودم میتونم تصمیم بگیرم عزیزم هیچ وقت با نظر یک کاربر از راه خودم بر نگشتم پس؟نظر متفاوتتون رو بزارید کنار چای میل کنید (مودبانه ترین حالت🥰) این کاربر هیچ گونه علاقه ای به حرف زدن با شما نداره بچه ها نخندینا ....🖤 بیستون که هیچ دماوندم گر سد بشو ؟ هدفم قسمت من بوده و باید بشود ما همچنان هستیم بر آن عهد که با خود بستیم🌱❤
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
بیشتر مردا همینن هشت ساله شوهرم خانوادمو مسخره میکنه اسمشم میزاره شوخی امشب میگه لقب پدرت اشغاله هرموقع گفتم اشغال متوجه شو ببین کی رو میگم اسمشم میزاره شوخی
این دنیا از بدو تولدم بامن و خانواده ام خوب تا نکرد از بچگی وقتی نه سالم بود مادرم رو از دست دادم بدبختیهامون شروع شد دبگه رنگ ارامش رو ندیدبم تا الان که ۳۴ سالمه هرکی امضامو خوند واسه ارامش دلم یک شب منم مثل بقیه ادما راحت بخابم بگم خداروشکر مشکلاتمون تموم شد نفس راحت بکشم ۲۸ساله یادم رفته چطور