منو شوهرم باهم دوست بودیم خودش منو میخواست ولی خانوادش نه منم سنم کم بود و عاشق خریت کردم ۱۶ سالگی ازدواج کردم اونم سنی نداشت. ۱۸ سالش بود ولی باباش از اول بهش گفت اینا بدن باباش بده دختره به درد تو نمیخوره. تا الان که ۱۳ ساله میگذره بابای من عسل دهنش میزاره میخوره ولی میگه زهرمار بود دائم باباش میگه نرو خونشون نرو خونشون تا یه بار...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.