بچهااا دیشب تولد بچه خاهرم بود خاهرم اصرار رو اصرار که حتماااااا بیا تولد گفت خاهر شوهرم خاسته بیاد گفتم فقط دوستاش هستن نیااااا ....دیگه من اماده شدم ساعت ٧ رفتم تا رسیدم گفت زود بیا داخل درببند خاهر شوهرم اکه تو رو ببینن امشب خون ب پا میشه اخه اونا دعوت نکردم باز بهم میگفت خداامشب بخیر بگذره .... ووای اگه ببینتت اینجاااا شر و دعوا میشه دیگه کادو دادمش اومدم خونه با زبون خوش بهش زنگ زدم گفتم اجی من ناراحت نمیشدم اگه هم نمیومدم .... ولی هی میگفتی امشب دعوا نشه بعد گفت عقده ای سگ ولم کن ... قسم ت میدم نه خونم بیا نه زنگ بزن 😒😒😒😒