سلام من و خاستگارم همو خیلی دوست داشتیم بینهایت دوسم داشت تا اومدن خاستگاری ما تهران بودیم اونا شهرستان مادرش گفت بهش مخالفم بدون دلیل و پسرش گفت من جلو همه وایمیسم هر جور شده میرسم بهت بعد سه روز رفتاراش بد بود و گفت من ادم بدیم چون اول گفته بود مذهبیه و تا حالا رابطه ای نداشته تموم کرد رابطه رو و گفت رابطه های ناجور داشته و داره و هنوزم میخواد به این کارا ادامه بده و گفت شکر کن جای ناراحتی اگر میخوای دور از خانواده ها نفهمن توام دوستم بمون منم گفتم نه حالم خوب نیس به نظرتون چی میشه
ازونجایی که درمورد هر موضوعی نظر نمیدم ؛ پس اگه نظرمو یه جا گفتم که مخالفش بودی لطفا ریپلای نکن نمیخوام متقاعدم کنی،چون نظرم طبق تجربه خودمه😊••••••• امروز دوم شهریور۱۴۰۲با خودم عهد میبیندم که بجز راهنمایی و مشاوره در حد درک و فهم خودم از موضوع بحث؛ در هیچ تاپیکی پست نگذارم و البته بجز موارد فان ؛؛ و هیچوقت در تاپیک های تعریف از خانواده اعم از پدر،مادر،خواهر،برادر،همسر و فرزند شرکت نکنم ،چون هروقت شرکت کردم بعدش کلی انرژی منفی روانه زندگی خودم و اون افراد شد!!! •••••••••روابط دوستانه یا عاشقانه تو باید عامل کاهش استرست باشن نه بیشتر شدنش،باید منبعی برای آروم شدن تو، پیشرفت خوشحالی و آسون تر شدن مسیر زندگیت باشن، اونا باید باشن تا از زندگیت لذت بیشتری ببری و حالت خوب باشه کنارشون نه برعکسش،زندگی خودش به اندازه کافی سخت هست•••••••••
داداش منم یه دختری رو دیوانه وار دوست داشت ولی مامانم ناراضی بود بعد انگار رفیقاش بابای دختره رو با یه خانمی دیده بودن به داداشم گفتن . داداشمم آتیش زد به عشقش و دختره رو گذاشت کنار. مردها احساسی تصمیم نمیگیرن خیلی منطقی هستن شاید منطق اون آقا هم اینو میگه